تبلیغات
امام علی - نقش حضرت علی (ع) در هجرت
جمعه 2 بهمن 1388

نقش حضرت علی (ع) در هجرت

   نوشته شده توسط: زهرا لک    

نقش على علیه السلام در هجرت

وقیت بنفسى خیر من وطى‏ء الحصى و من طاف بالبیت العتیق و بالحجر رسول اله الخلق اذ مكروا به فنجاه ذو الطول الكریم من المكر (على علیه السلام)

یكى از عللى كه زمینه را براى هجرت پیغمبر بمدینه آماده كرده بود انتشار اسلام در آن شهر بود ، در مواقعى كه قبایل عرب براى تجارت و غیره از مدینه بمكه میآمدند پیغمبر با آنها ملاقات كرده و آنها را بدین اسلام دعوت مینمود و اتفاقا از این اقدام خود نتیجه مطلوبى نیز بدست میآورد چنانكه پس از فوت ابوطالب عده‏اى از قبیله اوس كه از مدینه بمكه آمده بودند پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را ملاقات كرده و شش نفر از آنها هم بدین اسلام گیرویدند و پس از مراجعت بمدینه مردم آن شهر را بدین جدید دعوت نمودند.

پس از مدتى گروهى متجاوز از هفتاد نفر زن و مرد از مدینه بمكه آمده و بدین اسلام مشرف شدند بنابر این دین اسلام در مدینه با سرعت پیشرفت و چون محیط مدینه از اغراض سوء قریش و از ایذاء و اذیت آنها مصون بود لذا براى انتشار اسلام مناسب‏تر از مكه بنظر میرسید و پیغمبر بعده‏اى از پیروان خود دستور داد كه براى رهائى از شر مشركین مكه بمدینه مهاجرت نمایند و آنها نیز در آشكار و پنهانى بسوى مدینه رهسپار شده و از طرف اهالى آن شهر با كمال دلگرمى از مهاجرین مكه پذیرائى بعمل آمد.از طرفى خود پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم نیز قلبا براى عزیمت بمدینه تمایل داشت ولى چون مأمور و سفیر الهى بود این عمل را بدون اجازه و اراده خدا نمیتوانست انجام داده و محل مأموریت خود را تغییر دهد اما در اینموقع حادثه‏اى روى داد كه خود بخود هجرت پیغمبر را بمدینه ایجاب نمود و میتوان آنرا علت اصلى این مهاجرت دانست.

چون قریش از انتشار دین اسلام در مدینه و پیشرفت سریع آن در شهر مزبور و همچنین از مهاجرت عده‏اى از مسلمین بدانجا آگاه شدند بیم آنرا داشتند كه دین اسلام در آن شهر قوت بگیرد و بعدا اسباب مزاحمت آنان را فراهم آورد بنا بر این براى از بین بردن هر گونه خطرات احتمالى كه آینده آنها را تهدید میكرد تصمیم گرفتند كار را با پیغمبر صلى الله علیه و آله یكسره كنند و براى همیشه از جانب وى ایمن و آسوده باشند.

اما انجام این كار هم بسادگى و آسانى مقدور نبود زیرا پیغمبر از خاندان عبد المطلب بود و اگر بوسیله عده معدودى از بین میرفت مسلم بود كه آن عده جان سالم از دم شمشیر جوانان هاشمى بدر نمى‏بردند و بطور حتم بنى‏هاشم بخونخواهى او قیام میكردند پس تكلیف چیست؟

سران قریش در خفا جمع شده و تشكیل كمسیونى دادند و پس از شور و بحث زیاد نتیجه شورا و تصمیم انجمن بدین ترتیب اعلام شد كه از هر قبیله یك نفر قهرمان شمشیر زن انتخاب شود و این عده بالاتفاق شبانه بخانه پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم حمله نموده و او را در بسترش با شمشیرهاى عریان بقتل رسانند و چون بنى‏هاشم به تنهائى قدرت مقابله با تمام قبایل عرب را نخواهند داشت در نتیجه خون پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم لوث شده و بهدر خواهد رفت.

این نقشه شیطانى یك تصمیم قطعى و خلل ناپذیرى بود كه در پنهانى براى از بین بردن پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم طرح و اتخاذ گردید ولى خداوند متعال همان خدائى كه در غار حرا پرتوى از جمال خود را بوجود محمد صلى الله علیه و آله و سلم انداخته و او را در نور حیرت و عظمت مستغرق كرده بود باز دل روشن و حقیقت جوى پیغمبر را از این تصمیم قریش آگاه گردانید و اجازه داد كه شبانه ازمكه بسوى مدینه هجرت نماید. (1)

اما تدبیرى لازم بود تا كفار قریش از هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم با خبر نباشند و خانه و بستر او بدون صاحب نماند،حالا چه كسى است كه بعوض پیغمبر در آن رختخواب بخوابد و خود را طعمه شمشیر مهاجمین قریش سازد؟

اینجا است كه قهرمان این حادثه خود نمائى میكند و ذكر این مقدمات براى معرفى نام نامى او است این قهرمان شیر دل فقط و فقط على علیه السلام بود كه چشم روزگار نظیرش را در گذشته ندیده و تا ابد هم نخواهد دید.

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم على را میشناخت و بمیزان ایمان و اخلاص او آگاه بود رو بسوى وى آورد و فرمود یا على دستور الهى بر اینست كه مكه را ترك گویم و بسوى مدینه هجرت كنم،اما این هجرت یك مسافرت عادى و معمولى نیست و بایستى محرمانه و سرى باشد تا كفار قریش از آن آگاه نباشند زیرا تصمیم گرفته‏اند امشب مرا در بسترم بخون آغشته نمایند و براى اغفال آنها لازم است خانه و رختخواب من خالى نباشد تا آنها مرا تعقیب نكنند،فرمان الهى است كه در بستر من بخوابى تا من به پنهانى مهاجرت كنم.

هنوز سخن پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم تمام نشده بود كه على علیه السلام با جان و دل دعوت او را اجابت كرد و گفت:اطاعت میكنم یا رسول الله و در اجراى این امر بسیار خرسند و سپاسگزارم.

پیغمبر فرمود یا على كار بسیار خطرناكى بعهده تو گذاشته شده است زیرا رجال قریش شبانه خانه من ریخته و رختخواب مرا زیر شمشیرهاى برهنه خواهند گرفت در حالیكه تو میخواهى در آن بستر بخوابى!

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم هر چه اعلام خطر نموده و اهمیت این امر خطر را در نظر على علیه السلام مجسم میساخت خرسندى او بیشتر میگشت تا بالاخره گفت یا رسول الله مگر غیر از مرگ و كشته شدن چیز دیگرى هم هست؟چه‏سعادتى بالاتر از این كه من بدستور الهى جان خود را در راه اشاعه دین تو فداى تو كرده باشم؟

چون رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم صراحت لهجه و جانفشانى على علیه السلام را در راه حق و حقیقت مشاهده كرد چشمان مباركش پر آب گردید و با همان حال رقت و عطوفت سر و روى على را غرق بوسه ساخت و او را وداع كرد و بعزم مهاجرت مكه را ترك نمود. (2)

على علیه السلام هم كه جوان 23 ساله‏اى بود جامه مخصوص پیغمبر را كه در موقع خواب به تن میكرد پوشید و در فراش آنحضرت دراز كشیده و منتظر وقوع حادثه پر خطرى گردید.

صاحب فصول المهمه و كفایة الطالب و دیگران نوشته‏اند كه چون على علیه السلام شبانه در بستر پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم قرار گرفت خداوند عز و جل به جبرئیل و میكائیل فرمود من شما را برادر یكدیگر گردانیدم و عمر یكى از شما را طولانى‏تر از دیگرى قرار دادم كدامیك از شما حاضر است كه زیادى عمر را بدیگرى بخشد عرض كردند پروردگارا در این امر مختاریم یا مجبور خداوند فرمود بلكه مختارید هیچك از آندو حاضر نشد كه عمر زیادى را بدیگرى بخشد،خداوند تعالى فرمود كه من میان على ولى خود،و محمد پیغمبر اخوت و برادرى برقرار كردم و او در فراش پیغمبر خوابیده است (و بنگرید كه او چگونه) جان خود را فداى برادر كرده و زندگى ویرا بر حیات خویش ترجیح داده است بزمین نازل شوید و او را از شر دشمنانش محفوظ دارید.

پس آندو فرشته نزد على علیه السلام آمدند و جبرئیل در بالاى سرش ایستاد و میكائیل در پائین پاى او و جبرئیل میگفت:بخ بخ یا ابن ابیطالب من مثلك و قد باهى الله بك الملائكة (به به اى پسر ابوطالب كیست مانند تو كه خداوند تعالى بوجود تو بفرشتگان مباهات مینماید) (3) بارى جنگجویان قریش كه براى از بین بردن پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در دار الندوة دور هم گرد آمده بودند از سر شب آنجا را ترك كرده و با شمشیرهاى عریان و بران خانه رسول اكرم را محاصره نمودند.

در سپیده دم كه سكوت و خاموشى بر شهر مكه حكمفرما بود خواستند تصمیم شوم خود را بمرحله اجراء در آورند،بمحض ورود بداخل خانه،على علیه السلام سر از بالین خود برداشت و بانگ زد كیستید و چه میخواهید؟چون رجال قریش على علیه السلام را دیدند از حیرت و وحشت سر تا پا خشك شدند و بالاخره سكوت را شكستند و گفتند محمد كجا است؟

على علیه السلام با خونسردى تمام فرمود:من نگهبان او نبودم و شما هم او را بمن نسپرده بودید كه از من باز میخواهید.

یكى از مهاجمان گفت پشت و پناه محمد همین على است و خوبست على را بجاى او در خونش غوطه‏ور سازیم!

على علیه السلام فرمود افسوس كه پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بمن اجازه حمله نداده و الا براى این گستاخى شما كه پا بحریم خانه آنجناب گذاشته‏اید شما را از دم شمشیر میگذرانیدم و بالاخره آنها را پراكنده ساخت و فرمود دور شوید كه شماها قومى گمراهید و از سعادت و رستگارى بى نصیب خواهید ماند.

قریش كه از هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم آگاهى یافتند به تعقیب او پرداخته و تا لب غار ثور كه رسول اكرم با ابوبكر داخل آن بودند پیش رفتند ولى خداوند آنحضرت را در پناه خود حفظ كرده و قریش را از دست یافتن باو محروم گردانید.

در موضوع هجرت فداكارى على علیه السلام غیر قابل توصیف است،یك جوان 23 ساله با آن شهامت و شجاعت و با آن دل قوى و حقیقت جو براى اشاعه دین اسلام خود را در معرض خطر و مرگ حتمى انداخت و سپر جان پیغمبر گردید چنانكه خود آنحضرت فرماید:

وقیت بنفسى خیر من وطى‏ء الحصى‏ 
و من طاف بالبیت العتیق و بالحجر 
رسول اله الخلق اذ مكروا به‏ 
فنجاه ذو الطول الكریم من المكر
(4)

با جان خود نگهداشتم بهترین كسى را كه پا بر زمین نهاده و كسى را كه بكعبه و حجر اسمعیل طواف نموده است.

رسول خداى خلق را زمانیكه (قریش) درباره او حیله نمودند (كه او را بقتل رسانند) پس خداوند صاحب فضل و كریم او را از مكر (دشمنان) نجات داد.

بپاداش این فداكارى و جانفشانى آیه شریفه زیر بر رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نازل و بدینوسیله على علیه السلام مورد تقدیر خداوند تعالى قرار گرفت:

و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله. (5)

(و از مردم كسى است كه در پى خشنودى خدا جان خود را میفروشد) و بنا بنقل مفسرین و مورخین عامه و خاصه چنین كسى فقط على علیه السلام بود. (6)

فداكاریهاى على علیه السلام در موضوع هجرت منحصر بخوابیدن او در بستر پیغمبر نبود بلكه در غیاب آنحضرت حل و فصل امور مسلمانان مكه و همچنین تأدیه اماناتى كه مردم به پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم سپرده بودند بدست على علیه السلام انجام گردید.

چند روز پس از ورود پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بمدینه (بنا بنقل بعضى آنحضرت در قبا توقف فرمود كه پس از رسیدن على علیه السلام با هم وارد مدینه شوند) على علیه السلام نیز مادر خود و دختر پیغمبر و دو زن دیگر و ضعفاى مسلمین را برداشته و راه مدینه را در پیش گرفت و پس از ورود بمدینه رسول اكرم صلى الله علیه و آله على علیه السلام را كه در اثر راه پیمائى پایش مجروح شده بود در آغوش كشیده و از شوق دیدارش گریست.

در مدینه نیز على علیه السلام همواره ملازم پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله‏بود و در سال یكم هجرى كه میان صحابه و مهاجرین و انصار پیمان اخوت بسته شد آنحضرت على را نیز برادر خود خواند. (7)

در سال دوم هجرى نیز یگانه دختر خود فاطمه علیها السلام را بوى تزویج كرد و فرمود:

یا على ان الله تبارك و تعالى امرنى ان ازوجك فاطمة و انى قد زوجتكها على اربعمائة مثقال فضة،فقال على قد رضیتها یا رسول الله و رضیت بذلك عن الله العظیم و رسوله الكریم ثم ان علیا خر ساجدا لله شكرا. (8)

یا على خداوند تبارك و تعالى بمن دستور داده است كه فاطمه را بتو تزویج كنم و من او را بر چهار صد مثقال نقره بتو تزویج كردم،على عرض كرد پسندیدم او را اى رسول خدا و بدان سبب از (لطف) خداوند عظیم و رسول گرامیش خرسند شدم سپس على براى سپاسگزارى (از این موهبت) بدرگاه خدا بسجده افتاد.

و در همین سال فرمان قتال با مشركین از جانب خدا صادر شد و پیغمبر صلى الله علیه و آله مشغول جنگ با دشمنان و مخالفین خود گردید كه عامل پیروزى در آنها وجود على علیه السلام بود و از این پس فصل تازه‏اى در تاریخ زندگانى آنحضرت گشوده میشود كه میتوان آنرا خدمات نظامى وى نامید و در صفحات بعد به برخى از آنها اشاره میشود.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر